
دنیای امروز بی شک نیاز به یک "نجات" دارد.و این امری است که نیاز به استدلال در برابر آن نیست.هر چند ممکن است به طور خاص و در افرادی به صورت موردی به جهت عدم وجود مشکلات در زندگی مادی و رفاه،این نیاز انکار گردد.در واقع نیاز به "نجات"(دقت کنید نجاتبخش و منجی منظور ما نیست) زاییده یک نیاز برای برون رفت از حالت موجود به ووضع مطلوب است که ممکن است در بدو امر برخی این نیاز را در خود احساس نکنند ویا بر اساس تعریف ایشان از "مطلوبیت" چنین نیاز ی در ایشان وجود نداشته باشد.لذا این امر قابل انکار نیست که بذرخی بر اساس این نگرش نیاز به نجاتبخش را زاییده نیاز بدانند.به نظر ما این امر صحیح است اما از انجا که نیازها تنها مادی نیستند و از طرفی در نظریه پردازی ها باید به صورت کلان به مسائل نگریست وبه عبارتی نوعی نگر بود نه شخص محور ،می توان گفت که نوع مردم و جوامع جهانی این نیاز را درک کرده و به طرف آن حرکت کرده و میکنند حتی دولتهایی مثل دولت آمریکا
باز تاکید میکنم که منظور از این نیاز نیاز به "نجات" و گذار جهشی از وضع موجود است.لذا حرکتهای جهشی اصلاح طلابانه در اقصی نقاط جهان و ارایه مدلهای مختلف و به روز شده از نسخه های اصلاح گرایانه و ایجاد تحولهای بنیادین در همین راستا باید ارزیابی شود.
بنابر این انچه تا اینجا مسلم شد تکاپوی بشری در سطح جهانی برای خروج از بن بست بلکه بن بستهای تاریک و عمیق دنیای کنونی است.اما سوال مهم این است:چه مکتب و چه فکر و یا شخصی میتواند نجات بخش باشد؟کدام راه میتواند ما را به نجات کلی و با ثبات به گونه ای که قابل زوال نباشد و از طرف دیگر همه جانبه باشد میتواند به عنوان الگوی عملی به دنیا عرضه شود واز ایده آل گرایی که آفت برخی مکاتب است به دور باشد؟
اصولا اندیشه های اصلاح طلبانه در جهان دارای اشکالات فراوان بوده و هست که به طور خلاصه میتوان گفت اهم آنها چنین است:
1.عدم جامعیت در بخشهای مختلف زندگی انسانی و ندیده گرفتن برخی نیازهای اساسی انسان از جمله نیازهای روحی و عاطفی. 2.عدم جامعیت در شمول جوامع انسانی مختلف؛بدین معنی که با تفاوت فرهنگها و رژیم های حکومتی قابلیت اجرای نسخه های نجاتبخش بشری قرن بیست یکم با مشکل مواجه میشود.کمونیسم به هیچ وجه در جوامع عربی که بر اساس شیوخ الطوایفی اداره میشود از لحاظ اجرا قابل پیاده شدن نخواهد بود. 3.حیات در تضاد؛معنی این سخن آن است که اصلا بنای این اندیشه های نجات بخش بر ادامه حیات بر اساس تضادها و ایجاد حرکتهای ضد اصلاحی در جوامع دیگر است.مثلا اندیشه لیبرال دموکراسی که اکنون شکست آن آشکار شده است وزمانی به عنوان آخرین و بهترین ورژن نسخه های نجاتبخش و سعادت گرایاینه جوامع معرفی میشد،حیاتش به تداوم تضاد میان جهان سوم و دنیای مدرنیته است و اصولا در اندیشه سود مدارانه و ازاد انگاری مطلق سعادت همه و نجات بخشی پایدار همه ممکن نیست. بنابر این امکان تحقق جهانی ان وجود ندارد.4.نقص و عدم آینده نگری و وجود تضاد های فراوان در این اندیشه ها که پس از مدتی به شکست همه انها می انجامد ومابه وضوح همه این امور را بالعیان و به چشم خود دیده و میبینیم.
بنابر این قبل از یاده منجی و نجات بخش باید گفت دنیای امروز به یک اندیشه نجاتبخش کامل که نقایص مذکور را نداشته باشد دارد.و ما باید در پی یافتن راه نجات باشیم که گفتیم همه جوامع و دولتها در پی ایفتن پاسخی به این پرسش و اجرای آن هستند.نیاز به منجی فرع وجود یک اندیشه نجاتبخش می باشد
اینگونه است که اندیشه و تفکر مهدویت به عنواننسخه ای اصیل و بی بدیل با ارمانها و اهداف بلند تحت رهبری معصوم راهبرد و استراتژی مکتب اسلام مطرح میشود.لذا به نظر حقیر شاید درست نباشدکه در معرفی مهدویت ثقل بحث بر "منجی" تمرکز پیدا کند که این بحث را بسیار ساده جلوه میدهد و یا لااقل در ابتدا ممکن است چنیین بنمایاند.بلکه مهم آنست که ابتدا مکتب نجاتبخش در دنیای امروز که به شدت بدان نیازمند است طرح شود که همان اسلام ناب محمدی صلی الله علیه وآله است و اندیشه مهدویت به عنوان یک راهبرد بلند مدت با دارا بودن خصیصه هایی همچون انتظار فعال و پویا زمینه سازی برای ظهور و عمل به تعالیم نجاتبخش اسلام در دوران غیبت و....میتواند مطرح گردد.
نوشته شده توسط : سعید .آ
سلام دوست من!
وبلاگ خوندی،حقش را هم اداء کن!حقش نیست بی اظهار نظر خارج بشی!
پیشنهاد های همه مهدی پژوهان و مهدی دوستان را با جان و دل پذیراییم
نوشته شده توسط : سعید .آ
قال و دخلت أنا و أبو بصیر على أبی عبد الله ع و علی بن عبد العزیز معنا فقلت لأبی عبد الله ع أنت صاحبنا فقال إنی لصاحبکم ثم أخذ جلدة عضده فمدها فقال أنا شیخ کبیر و صاحبکم شاب حدث
به امام صادق علیه السلام عرض کردم امام مهدی شمایید؟حضرت فرمودند:من نیز امام شما هستم.اما من پیر هستم و امام مهدی جوان می باشد
قرب الاسناد/ص21
نوشته شده توسط : سعید .آ
و روى علان قال حدثنی ظریف أبو نصر الخادم قال دخلت علیه یعنی صاحب الزمان ع فقال لی علی بالصندل الأحمر فقال فأتیته به فقال ع أ تعرفنی قلت نعم قال من أنا فقلت أنت سیدی و ابن سیدی فقال لیس عن هذا سألتک قال ظریف فقلت جعلنی الله فداک فسر لی فقال أنا خاتم الأوصیاء و بی یدفع الله البلاء عن أهلی و شیعتی
ابونصر گوید بر امام زمان علیه السلام داخل شدم پس به متن فرمودند صندل(یک نوع چوب خوشبو)سرخ برای من بیاور.سپس فرمدند ایا مرا میشناسی؟عرض کردم بلی شما سرور من وفرزند اقای من هستید.ان حضرت فرمود:پرسش من از این نبود(منظورم شناتخت نسبی نبود).گفتم جانم فدای شما منظور خود را توضیح دهید.پس حضرت فرمدند من اخرین اوصیاء(پیامبر صلی الله علیه وآله) هستم و خداوند به سبب من بلا را از اهل و شیعیان من دور میکند
کتاب الغیبه /محمد بن الحسن( الشیخ الطوسی)/ص246
نوشته شده توسط : سعید .آ
بررسی نظریه های نجات در ادیان بزرگ بخش 2
ادامه مطلب
نظریه نجات در ایین بودا پاسخی برای گریز از چرخه بی نهایت تناسخ در اندیشه هندوئیسم بود.در ایین هندو در دوره مربوط به اوپنیشادها وجود چرخه تناسخ بطور بی نهایت بدون اینکه راهی برای برون رفت از آن وجود داشته باشد مشکلی بود که بودا پس از بنیانگذاری ایین جدید خویش که برخی اموزه های ان بعضا برگرفته از هندوئیسم بود و اضافاتی را هم در بر داشت راهی برای فرار و رهایی از چرخه تناسخ بیان نمود که همان نزول نجات دهنده بزرگ و رساندن همه موجودات به نیروانه(حقیقت و عالم معنی) بود.
بنابر این در مورد نظریه نجات بخشی ایین بودا میتوان گفت:منجی در این ایین موجودی اسمانی است نه زمینی هدف نیز رساندن انسانها به نیروانه است.بعد از نجات، زندگی مفهومی ندارد زیرا اصلا هدف رسیدن به حقیقت هستی است نه ایجاد مدینه فاضله در این دنیا و ساختن جهانی نو که انسانها از بند مشکلات و رنجها رها شده به زندگی این دنیایی خویش ادامه دهند..نکته دیگر اینکه نظریه نجات بودا بیشتر یک نظریه انفعالی برای برون رفت از بن بست چرخه حیات هندوئیسم بود تا اینکه راه نجاتی برای انسانها ترسیم کرده باشد.
ایین هندو که تشکیل و ظهور ان قبل از بودا میباشد، سیر تطوری را از اغاز پیدایش که به دو هزار سال قبل از میلاد مسیح میرسد طی کرده است.در گذر زمان تحولات و تطوراتی در اندیشه و عقاید و نوع آموزه های آن به وجود امده است که ایین هندو به همین تاثیر پذیری عمیق از اندیشه های بیرونی مشهور میباشد.نظریه وجود چرخه تناسخ مر بوط به یکی از دوره های متاخر تر این ایین است که بودا راهی رابرای فرار از ان بیان کرد و ایین خویش را از هندو جدا نمود.
اما ایا در خود ایین هندو نیز اموزه نجات بخشی وجود داشته است؟برای بررسی این مطلب ناگزیر باید تصویری هرچند کلی از دوره های تحول هندوئیسم و نوع اندیشه های هر دوره داشته باشیم تا مشخص گردد ایا اندیشه نجات در این ایین از "دیرباز" وجود داشته است یا خیر و در صورت مثبت بودن جواب،و ویژگیها و مشخصات ان چیست.
(دوستان مهدی دوستی که با صبر و حوصله مباحث ما را دنبال میکنند وبا نظرات خویش ما را راهنکمایی میکنند تشکر مینماییم.هدف این نوشته ها اریه مبحث علمی است که قطعا مصون از اشتباه نیست)
ادامه دارد.........
نوشته شده توسط : سعید .آ